معرفی وبلاگ
خداوندا؛ ميخواهم هماني شوم كه تو خواهي / نه هماني كه شوي برايم و من ميخواهم ! / خواهان آنم كه شوم برايت و تو خواهي / خواست من همان شود كه تو ميخواهي............................. *************************** منم آن شاعر تواب كه در آخر عمر / روي قله ي پر از قافيه ها / و تو مسجدي پر از خاطره ها / گاهي سجده و گاهي يه نيم نگاه / و بدنبال پر از حساي خوب / با لغاتي كه نشان دهد يادي به اوست / بنويسم شعري نو رو چكنويس / تا خدا گويد : تو اي بنده من / تو در اين جاي قدمگاه / فقط از ما بنويس ( تنظيم: داريوش دوسراني )
دسته
جبهه و سنگر
محرم و صفر
حرفهای دین 3
راه ولایت
ادبستان
معلم و آموزه هایش
نماز ستون دین
رایانه، موبایل و فنی
حرفهای دین 2
حرفهای دین 1
هنر زنان ایرانی
دل نوشته ها : 2
پزشکی و سنتی
فرهنگی و آموزشی
دل نوشته ها : 1
سیر و سیاحت
خبر و ورزش
از هر دری سخنی
لینکستان
دنیای SMS
بیمه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 106670
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 165
Rss
طراح قالب

 

«سایت خبری عصر ایران»

کد خبر: ۳۳۸۲۲۴ تعداد نظرات: ۷۲ نظر تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۰ صفحه نخست » اجتماعی

همه چیز سیاست نیست، فرهنگ را دریابیم

عباس پازوکی

 سایت خبری عصر ایران - همه چیز سیاست نیست . مادام که به این باور نرسیم و گمان کنیم همه ما باید سیاسی باشیم، رفتارهای سیاسی داشته باشیم، درباره سیاست بحث کنیم و خلاصه همه چیز را در سیاست جست و جو کنیم روی خوش پیشرفت و آبادانی ایران را نخواهیم دید.

 

از یک منظر، سیاست مانند آب است و هزاران خاصیت دارد اما بر آب نمی توان خانه ای بنا کرد و «خانه ای روی آب» یادآور بنای بی بنیاد است.

 

اینها در حالی است که بسیاری از مشکلات ما ایرانی ها ریشه در معضلات فرهنگی دارد و تا به اصلاح امور فرهنگی اقدام نکنیم مشکلات دیگرمان حل نمی شود.

 

ما کم مطالعه می کنیم و زیاد نظریه پردازی می کنیم، خیلی کم تحقیق می کنیم اما سریع و قاطع قضاوت می کنیم، به جای اینکه به امروز خود فکر کنیم یا به تاریخ گذشته می بالیم یا از آینده نیامده می نالیم. دروغ در جامعه رواج پیدا کرده و با جیب خالی، پُزمان عالی است؛ در عروسی و در عزا. دوست داریم خیلی زود راه صد ساله را برویم اما کار امروز را به فردا می اندازیم، هر قدر بگویند در مصرف آب صرفه جویی کنید اصلا باور نداریم کشور ما در ناحیه گرم و نیمه خشک کره زمین واقع شده و باز اسراف می کنیم وهر چه بگویند در مصرف بنزین و سوخت، صرفه جویی کنید باز هم ماشین را بر می داریم و در شهر دور دور می زنیم و ...

 

مردمِ مجموعه های تلویزیونی، رسانه ملی یا خانه های بزرگ ویلایی دارند یا در آپارتمان های دوبلکس بزرگ زندگی می کنند . آدم های خوب شان در حد یک بیمار مازوخیستی خود آزارند و آدم های بدشان در حد بیمار سادیستی، دیگر آزار. سالمندان شان هم یا عقل کل اند یا بی عقل!

 

کره ای ها و ژاپنی ها اما با همه پیشرفت هایی حیرت آور تکنولوژیک، همچنان سریال هایی می سازند که زندگی دشوار شخصی در طبقات فرودست جامعه را تصویر می کشد و نشان می دهد فرد چگونه سال ها تلاش می کند تا مشکلات خود را حل کند، صبور است و قوی و سرانجام بر مشکلات فائق می آید و شکست ها او را از پا در نمی آورد. اما موضوعات سریال های ما ربطی به زندگی عادی مردم ندارد و اصلا فرهنگ سازی و کار و مولد بودن و صرفه جویی و ... دغدغه آنها نیست.

 

متن اکثر پیامک هایمان تمسخر یکی از اقوام ایرانی است. شماری از ما شهرنشینان، وقتی می خواهیم کسی را تحقیر کنیم او را روستایی خطاب می کنیم و معتقدیم  آدم های بی فرهنگ،گاو و گوسفند خود را فروخته و به شهر آمده اند!

 

در کجای دنیا با چنین فرهنگی که روستایی تولید کننده و مولد و زحمت کش را استهزا می کنند و شهرنشین مصرف کننده را تمجید، می توان اقتصاد آن کشور را ساخت؟ مگر نه این است که رشد مهاجرت بی رویه از روستاها به شهرها و از شهرستان ها به تهران سبب بروز مشکلات عدیده ای برای اقتصاد کشور شده است؟ مگر نه این است که اکنون اگر در روستاها امکانات هم باشد میل به مهاجرت به شهرنشینی زیاد شده است؟ با این وضعیت قطعا امکان تحقق ایران توسعه یافته و آباد صرفا از طریق فعالیت های سیاسی ممکن نیست. اگر آزادترین انتخابات را هم داشته باشیم، باز به دلیل فقر فرهنگی مان به جای یک نخبه علمی و اجرایی، نخبگان هنری و ورزشی و ... را برای حل مشکلات تهران به شورای شهر می فرستیم!

 

در کشور ما علم یک استاد دانشگاه در رشته برنامه ریزی شهری فقط به این کار می آید که به دانشجویانش تدریس کند و هیچ کس سراغ شان نمی رود تا بپرسد شما بعد از سال ها مطالعه و تحقیق و تخصص یافتن در برنامه ریزی و آمایش سرزمین جز درس دادن در دانشگاه چه می کنید اما یک ورزشکار به سادگی و به پشتوانه شهرت خود می تواند وارد شورای شهر شود. بعد هم همه می نشینیم و انتقاد می کنیم چرا مشکلات شهر حل نمی شود؟

 

می دانیم که تهران هم از لحاظ تاریخی و به دلیل خشک شدن سفره های زیرزمینی و وضعیت بافت های فرسوده اش در صورت وقوع یک زلزله می تواند میلیون ها کشته بر جای بگذارد و یک فاجعه انسانی را ایجاد کند اما باز فکر می کنیم برای شورای شهر باید به جای محققی که  ده ها جلد کتاب نوشته ، به قهرمانی رای بدهیم که می تواند وزنه چند صد کیلویی را بلند کند!

 

پس شاید بهتر باشد به جای این همه بحث های سیاسی - گاه بی ثمر و بی حاصل- کمی به اصلاح فرهنگ خودمان فکر کنیم. فرهنگ دلال گرا ، کم کار ، عقل در چشم ، کم مطالعه و دور از تحقیق که ریشه بسیاری از مشکلات امروز ماست باید اصلاح شود. از خودمان شروع کنیم و همت کنیم برای اصلاح نقاط ضعف فرهنگی خودمان . قطعا نقاط قوت زیادی هم داریم اما همین نقاط ضعف ، پاشنه آشیل ماست.

 

نیاز به راه اندازی کمپین های بزرگ فرهنگی داریم که بانی آن ها خود مردم باشند و نسبت به رفع نقاط ضعف مان تلاش کنند . سخت هم نیست . از یک جا باید شروع کنیم . برای گام اول بیاییم دیگر علیه اقوام ایرانی لطیفه نسازیم، این گونه لطیفه ها را پخش نکنیم و به این لطیفه ها نخندیم.

 

چگونه است که در اکثر آثار طنز قدما، صحبتی از آذری و گیلکی و لر و عرب و ... نیست؟ باید از یک جا شروع کرد و این شاید شروع خوبی باشد برای نشان دادن همت مان. باید اصلاح نقایص فرهنگی را در گام های مختلف تعریف کنیم و شروع کنیم. این ها البته می تواند گام اول باشد. 

*************************************************

 کد خبر: ۳۴۰۰۰۳ تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۹ صفحه نخست » کاربران

نظر یک کاربر برای خبر "همه چیز سیاست نیست، فرهنگ را دریابیم"

توجه: بخش تعاملی عصرایران ، پذیرای عکس ، فیلم و یادداشت های مخاطبان است. بدیهی است که آنچه به نقل از کاربران محترم منتشر می شود ، الزاماً دیدگاه رسمی سایت نیست و تنها در راستای تضارب آرا و اندیشه ها منتشر می شود. کاربران عزیز می توانند تصاویر و مطالب شان را به karbar@asriran.com ارسال فرمایند.


اما نظر این حقیر داریوش دوسرانی در خصوص خبر فوق:

 

تمام نظرات کاربران این خبر را که باید واقعا" دستمریزاد به نویسنده آن گفت، همانند خود من حکایت از تعریف و تمجید ایشان است و تنها به چیزی که نخواسته ایم فکری کرده باشیم و بدان عمل کنیم، اینکه اول از همه برای اجرای یک کار اصیل فرهنگی و منطقی و منطبق با اصالتِ ریشه خودمان بدون حُب و بغض و یا هنجارشکنی در جامعه، هر کاری را می بایست اول از خودمان شروع کرده باشیم نه اینکه ابتداء به دست دیگران نگاه کنیم که آیا کار خوب و نیکی را انجام می دهند یا خیر؟ و پس از آن بیائیم که اگر به منفعت ما بود انجام بدهیم...!

 

پس ابتدا‌ء باید "خودآگاهی" خودمان را بالا ببریم. در حقیقت در خودآگاهی انسان، آنقدر آگاهی وجود دارد که او را به آگاهی خدا برساند. زیرا خداوند آگاه و داناست و خدا نکند که انسان در این آگاهی لحظه ای غافل بماند. پس لازم است انسان خدا را در هنگام سست شدن اراده های قوی، گشوده شدن گره های دشوار و شکسته شدن تصمیم ها بشناسد و هر دری را که به او نشان می دهد احساس کند که عین نیازش بوده و بداند که خدواند همیشه بخشنده و تواناست و ما همه نیازمند به اوئیم.

 

البته داستان زندگی هر یک از ما، داستان هزار رمز و رازی است که هزار دستانی نیز آنرا می نویسد. در این داستان هر کس نمی داند چه نقشی دارد و تصور می کند که بازیگر ماهری است. اما در این بازیِ بی اختیار، فقط بازیگری خود را در اختیار دارد و تنها آنهم به هر نحوی که باشد، می خواهد منافع خود را به چنگ آورد و به هیچ کس دیگر نیز رحم و شفقت نداشته باشد و به خیال خود در این نقش نیز برای خودشناسی ساخته شده است و غیر از این هم دوست ندارد که از خود شناخت دیگری داشته باشد. این یعنی غرق شدن در زندگی مالامال از مادیات و لذایذ آن که به نوعی و بی تعارف، هر یک از ما در آن بسر می بریم و در نهایت از راز خلقت خود بی خبریم. آیندگان هم به کسانی که خود را اسیر دنیا کرده باشند و روزمرگی مکرر کنند، از لبه پرتگاه همچون نژادی معدوم خواهند نگریست و جزء خاکستری در قعر نخواهند یافت، اما به کسانی که اندیشه و زبانی پاک و قلبهایی سرشار از دوستی و اندرزهایی نیکو داشته باشند و بجای بگذارند، خواهند گفت که آنان از صالحانند و از خداوند نیز بهترین پادش ها را برایشان در بهشت خواهند خواست. همچنین هر کجا که بشر احساس خطر و سختی کند، یقین بدانید همانجا مسیر را درست انتخاب کرده است و در نهایت به هدف خود که به او از طریق پیامبران الهی ابلاغ شده است خواهد رسید. به همین خاطر انسان می بایست در زندگی، حقیقت را در نظر بگیرد تا دیگران درباره اش حقیقت را بگویند و اگر خود را با دروغ، تزویر و ریا، طور دیگری جلوه بدهد و خواسته های نامشروع خویش را به پیش ببرد، اطرافیان و مردمان زمانه اش نیز هزاران دروغ به او نسبت خواهند داد و ادامه تهمت ها و نارواها، او را تا مرز پوچی و واپسگرایی خواهد رسانید و در نهایت از کرده خود پشیمان خواهد شد. انسانهای وارسته و اندیشمندان و دانشمندان نامی و معروف جهان، با الهام گرفتن از آموزه های دینی که از سوی پیامبران ارائه شده است با اندیشیدن، تفکر، تعقل و تأمل به کشف علوم و حقایق ناشناخته های کره زمین چه در خاک آن و چه در اعماق اقیانوسها و دریاها و یا در دیگر اجرام آسمانی و کهکشانها و همینطور به جمادات، نباتات و حیوانات و حتی موجودات احتمالی فضاهای دیگر و در نهایت به سرانجام رسانیدن اندیشه ها و رویاهای خودشان توانسته بودند با سعی و کوشش فراوان و اعتقاد راسخ به نظریات و تئوریهای ساخته شده در ذهن خودشان بدینگونه راههای ناهموار و پر از مرارتها را در راه نجات بشر و همنوعان خود ادامه بدهند و با هر رنج و سختی و مشقت به موفقیت، سعادت و خوشبختی برسند. بهترین نمونه و الگو پذیرترین از همین انسانهای وارسته، حضرت امام علی (ع) است که اکثر اندیشمندان و صاحب نظران دنیا از ایشان به نیکی یاد می کنند و من نیز او را اینگونه یاد می کنم:

 

او انسان بی مانندی است که جهان کنونی، تاکنون نظیر او  را ندیده است. او در کلام، اخلاق، رفتار، اندیشه، مروت و فتوت، معرفت و مردانگی، رشادت و مبارزه طلبی، ایثار و از جان گذشتگی، راهنمای راه تعالی و سعادت بخش تمامی انسانها، الگوی تمام خوبیها و پاکی ها، ایمان قوی به دین و خدای متعال، یار و غمخوار پیامبر گرامی اسلامی (ص)، دلسوز محرومین و مظلومین زمانة خود در تمام بلاد اسلامی، نمونه ترین پدری مهربان برای فرزندان خود و نیز یتیمان پدران از دست داده، همسری ارزشمند و گرانقدر در زندگی پر از معنوی شان و والاترین اندیشمند زمانه خود و همینطور در تمام دورانها است، که هر یک از ما به نوعی می خواهیم در زندگانی از او الگو بگیریم.

 

امید است بعد از این عمری باقی بماند، تا بتوانیم اندیشه های امام اول شیعیان جهان اسلام را به خوبی عمل کرده، تا تمام خوبیهای دنیا در ذهن و اندیشه های ما به تصویر کشیده شود و در آخر به واقعیت تبدیل گردد.

 

اندیشه های بلند و بزرگ، هم در زمانه خود غریب می افتند و هم در روزگاران بعد از خود، چون هم تعمیم پذیرند و هم تأویل پذیر. آن کسی موفق است که مظلوم است.

 

امام حسین (ع) با مظلومیت خویش، موفق گردیدند آن حماسه عظیم الهی و دینی خود را در دشت زیبای کربلا که بر دوشش احساس میکرد و بر خود تکلیف میدانست به سرانجام برساند، تا تمامی نسلهای بشر در تمامی دوران های متوالی از آن عبرت بگیرند و درسهای گوناگونی را از حماسه اش بیاموزند.

 

ای دوست مظلومیت من سکوت من است / هر آنکس که نفهمید بدان فریاد من است

 

برای عشق به حسین (ع)، آن سیدالشهداء گرامی و بزرگوار تمامی شهدای اسلام، چه در صدر اسلام و چه در این روزگار عالم، هیچ توصیفی بهتر از این نمی توانم بیان نمایم:

 

عشق به حسین، عشق زیباست / چون روی حسین، روی زیباست

گر یاد حسین، یاد زیباست / چونکه کربلا، دشت زیباست

عاشق که شوی، فقط زیباست / مختص به حسین، اوج زیباست

 

شکوه انسانهای بزرگ به دانایی و خرد آنان است و شِکوه کردن دائمی از روزگار و اطرافیان و حتی از گذشتگان خود، کار افراد بی همت و ساده لوح.

 

باید به دین و میهن، عشق و علاقه بسیاری داشت و آنرا به آزادی پیوند زد و نیز گذشته را نباید فراموش و رها کرد و باید آنرا به آینده به هم آمیخت. به عبارت دیگر نباید گذشته و آینده را از دست بدهیم و باید با الهام پذیری از تجربیات گذشتگان چه اینکه بدون افتخار بوده باشد و چه بصورت افتخار آمیز یاد بگیریم که هر دو را با هم داشته باشیم. اگر چه دشوار و ناممکن است اما این ناممکن را می توان ممکن ساخت.

 

هر کس هفت تیرش را بسوی گذشته اش شلیک کند، آینده توپ هایش را به سوی او آتش خواهد گشود. درخت به کمک ریشه هایش برومند می گردد و آینده از آن کسانی خواهد بود که گذشته خود را به دوش می کشند.

 

«دست یافتن به خرد عشق پس از کمال خرد عقل میسر است.»

 

این همان فرهنگی است که می بایست سرلوحة اندیشه و ذهن هر ایرانی قرار بگیرد تا در زندگانی به استقلال فکری برسد و مایة مباهات دیگران و کشورش گردد.

برای داشتن چنین فرهنگ مطلوبی، هر یک از ما می بایست از خودمان شروع کنیم و بدان عمل نمائیم. اگر مانند بعضی از گذشتگان خود که البته باید از کارهای آنان درسها آموخت و تجربه ها اندوخته کرد، چنانچه بخواهیم بنشینیم و چشم بدوزیم که دیگرانی در خارج از مرزهای کشور بیایند و آینده را برای ما بسازند چنین کاری بس عبث و بیهوده ای خواهد بود و اگر فرض بگیریم که کار آنان نتیجه موقت بدهد باز مانند بعضی از نیاکان تاریخ گذشته خود خواهیم شد که دوست داشتند همرنگ جماعت بشوند و راحت طلبی را در زندگانی خود پیشه کنند!

 

با اینکار نه تنها هیچ کس به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید، بلکه اینبار این ما هستیم که می خواهیم به تنبلی و سستی خودمان ادامه بدهیم. چون از خیلی وقت بیش از اینها، به چنین سستی و تنبلی عادت کرده ایم و دوست هم نداریم به هر طریق ممکن تن به سختی بدهیم. در حقیقت دوباره خواسته ایم از حقایق موجود در اطرافمان فرار کرده و با واقعیتها روبرو نشویم و یا اینکه در کل به آن اهمیت ندهیم. حاصل تنبلی و سستی و عدم برنامه ریزی مدون و هدفمند در ذهن و اندیشه هریک از ما و عمل ننمودن به انجام کارهای بایسته و ضروری در کشور و جامعه چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی، خواب عمیقی را به همراه خواهد داشت که هیچ بیداری در آن منصور نیست.

 

درست در همین نقطه و مکان یعنی سستی و تنبلی و نتیجه خواب بدون بیداری است که در جهان کنونی و فعلی اطراف خودمان و حتی پیرامون کشورمان از سوی بیگانگان و دشمنان تشنه به خون در خارج از کشور، مورد «تهاجم فرهنگی» قرار می گیریم و به همین راحتی که حال حاضر در زندگانی خود مشاهد می نمائیم، با محصولات وارد شده غربیان و دیگر بیگانگان با دستان خود داریم آینده خودمان را از دست می دهیم و همراه با آن وابستگی بیشتر از این را در وجودمان پرورش و بازیابی می کنیم تا آنان بیش از این، ذهن و فکر ما را در اختیار داشته باشند و فقط آنها برای ما تعیین و تکلیف کنند که آینده خودمان را چگونه بسازیم.

 

آنان می خواهند با حذف ارزشهای دینی و میهنی در ذهن و اندیشه های هر یک از ما، فرهنگ خودشان را در وجود ما جا بیندازند تا ما آنرا هضمش نمائیم. آنها سعی می کنند ارزشهای قومی و فرهنگی خودمان را به تاریخ بسپاریم و به ما بفهمانند که بعد از این می باید فرهنگ کشورمان را در موزه ها بیابیم و در آنجا درباره اش سخن بگوئیم.

 

کانت که به قول خودش با اندیشه هایش انقلاب کپرنیکی کرده است، می گوید: عقل تنها اموری را می تواند بشناسد که فقط در زمان و مکان باشد و چون حقایق فراتر از زمان و مکانند، شناخت از سوی عقل ممکن نیست.

 

اما فردوسی حکیم و دانا، در مقام سخن گوی راستین فرهنگ ایرانی، سخنانی را بیش از یک هزار سال پیش گفته است که اکنون دوباره آنرا از زبان کانت می شنویم! حکیم ناز گوهر ایران اینچنین سخن می گوید:

 

خرد را و جان را همی سنجد او / در اندیشه سخته کی گنجد او

به هستیش باید که خستو شوی / ز گفتار بیکار یکسو شوی

 

یعنی اثبات و پذیرش وجود خدا، بقای روح (نفس) و لزوم رستاخیز و معاد بعهدة عقل عملی است و دریافت ظواهر دنیوی محدود به عقل نظری، تا عقل عملی زمینه پذیرش و خستو شدن به این حقایق را فراهم بیاورد. با چنین دیدگاهی از سوی فردوسی در بیش از یک هزار سال پیش، ما به ارزش بی نظیر اندیشه های این مرد والا مقام و اسطوره جاودانی ایران زمین پی خواهیم برد که درود بی پایان ما بر او و تربتش باد. سعدی، شاعر دیگر نامی ایران در خصوص فردوسی چنین می سراید:

 

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد

 

«فلسفه فرزند عقل و حکمت زاده خرد است» و این فلسفه فکری و اندیشه فردوسی خردورز است که او حکیم بوده و از مجموعه دانش های روزگار خود، دانا و توانا...

 

توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود

 

نظام معرفت شناسی فردوسی شیرین سخن، همانا نظام معرفت شناسی در فرهنگ ایران است. کتاب شاهنامه، کتاب خرد است و پر از حکمت. حکمتی که او در شاهنامه از آن سخن می راند حکمت ملی ایران است. توجه و تأمل بر ابیات شاهنامه، منظر فکری و فلسفی حکیم فردوسی را روشن می سازد و نشان می دهد که او نه فقط زنده کننده زبان پارسی، اساطیر ایران و تاریخ ایران بوده است که زنده کننده «حکمت ملی ایران» نیز بوده است که در این زمانه، اکثر فلاسفه اندیشمندان دنیا آنرا بعنوان «حکمت اشراقی» می شناسند. سرایش شاهنامه بهترین کارزار فکری و فرهنگی دهقان زاده توس و روستا زاده پاژ است. کارزاری سخت و طاقت فرسا که به گفته خودش 30 سال به طول انجامید. اسطوره زنده و صاحب ادبیات فارسی ایران در این باره گفته است:

 

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند

نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام 

 

زیر آسمان شهر، خیلی چیزها تازگی ندارد و تازگی اگر هست، آن لباس تازه ای است که ما آنرا بر پیکرة اندیشه های کهن می پوشانیم. باید در پوشانیدن این لباس، توانایی و مهارت کافی داشته باشیم تا دریابیم که اندیشه های اصیل فرهنگی ایران، کهنِ ناشدنی است.

 

با تهاجم فرهنگی کافران خدانشناس و زورگویان کشورهای به اصطلاح قدرتمند و ابر قدرت جهان در آن سرزمین ها به داخل کشور ایران اسلامی، متأسفانه بعضی از مردمان بی تفاوت در داخل کشور باعث گردیده شده اند که بدون هیچگونه مقاومتی که اِن شاءالله ناآگاهانه بوده باشد ولی بعضا" آگاهانه نیز مشاهده شده است، اصول بی ارزش و پوچ غربیان را در زندگانی خود قرار بدهند و در این تهاجم ویرانه ساز، همسو با آنان بشوند و مشتاقانه به استقبال کالاهای فرهنگی بی ارزش دشمنان دین اسلام و از خدا بی خبر بروند، تا آنان در سرزمین هایشان در امنیت و عدالت و ارزانی و وفور نعمت بسر ببرند و فرهنگ مهجور و مظلوم به ارث رسیده از نیاکان و گذشتگان مان را که بسیاری از همین مردم آب و خاک کشور، در گذشته های نه چندان دور برای آن مبارزه کرده اند و بر سر آن جانها باخته اند، در این زمانه در حال نابود شدن ببینیم و حتی به نابود شدن آن اهمیت ندهیم. اگر به فرهنگ اصیل ایرانی اهمیت داده نشده است فقط بدین خاطر بوده که هیچ عزم و اراده ای در هر یک از بعضی از مردمان ایران که در این مدت از خداوند متعال عمر گرفته اند دیده نمی شود و به همین دلیل مستدل است که فرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ مظلوم خودشان و در ذهن اندیشه های خودشان کرده اند. کسی که دوستی میهن را ندارد در نظرم مرده از آن خوب تر است.

 

اِن شاءالله بعد از این و در نظر خداوند کریم و دانا و همچنین آگاه و توانا، همگی ما بدون استثناء بعنوان یک دیندار واقعی به دین و عاشق حقیقی به وطن دیگر اینگونه نباشیم.

 

چنانچه با همت و اراده مصمم و قوی و استوار در کشور دینی و باستانی ایران زمین، بتوانیم و بخواهیم اولین قدم و ابتداء به ساکن را از همین حالا جهت پیشرفت و توسعه فرهنگ کهن ناشدنی سرزمین مان برداریم، می بایست از همان اول برای رسیدن به چنین پیشرفتی، فرهنگ درونی خودمان را که همانا فکر و اندیشه مخصوص خودمان می باشد تغییر بدهیم. یعنی هر کاری را می بایست اول از همه از خودمان شروع بنمائیم تا بتوانیم با تلاشهای بسیار طولانی، دشواریها و سختی های آنرا به به جان بخریم تا اِن شاءالله به سعادت و کامیابی که از مدتها پیش خواهان آن بوده ایم و در افق های دور دست آنرا جستجو اش می کرده یم برسیم.

 

اگر چنین مرحله ای را بتوانیم پشت سر بگذاریم، در مراحل بعدی نیز می توانیم با بازیابی و احیا‌ء همان فرهنگی باشیم که از مدتها پیش در درون خودمان گم کرده بودیم و بعد از این مراحل است که می توانیم با تأثیرگذاری از افکار هدفمند و اثربخش خود بر روی دیگران و فرزندان میهن، یک جامعه ایرانی پویا و قدرتمند با غنایی از فرهنگ ریشه دار و منطبق به منطق و اندیشه های اصیل ایرانی و با تأسی از آموزه های دینی که همانا دین مبین اسلام است بسازیم و به آن ببالیم و حتی با آن نیز می توانیم به تمام دنیا فخر بفروشیم.

 

وقتی چنین جامعه ای را در درون کشورمان بسازیم، آنوقت است که قدرتمندانه می توانیم بطور کامل مستقل بشویم و در تمامی عرصه های جهانی عرضه اندام کرده و با تولیدات محصولات فرهنگی، صنعتی و کشاورزی و حتی سیاسی و نیز قضائی و از همه مهمتر در ادبیات زبان فارسی که چون نگین هُمام انگیز در کشور ایران اسلامی می درخشد به دیگر کشورهای دنیا صادر نمائیم. در ادامه باعث خواهیم شد تا جوامع دیگر و به خصوص همان بیگانگان و دشمنان قسم خورده فعلی ایران، جهت نیازهایشان و خرید تولیدات ما در داخل کشور، خودشان بسوی ما روی بیاورند تا بعد از گذشت قرنها بار دیگر افتخارات گذشته مان در خاک گوهربار ایران اسلامی مجددا" احیاء بشود و بدرخشد و اینبار این فرهنگ متعالی ما است که بر روی افکار مردمان سرزمینهای دیگر تأثیر خواهد گذاشت و پیشتازی خواهد کرد تا از لحاظ تمامی ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سرآمد همه آنان گردیم.

 

پس از سالهای طولانی، موهای سپیدم را در آئینه و درون خود می دیدم که نشان از سخت ترین رنجهای عمرم و پیری بوده است و ندانستم که در زندگانی، عشق می باید باشد تا بتوانم شور و اشتیاق داشته باشم.

 

هموطن، با عشق به دین و میهن چه در گذشته و چه در آینده هر دو را با هم دوست داشته باشیم. اگر در وجودمان با احساس شعف و افتخار عمیق به هر دوی آن بیاندیشیم، آنگاه با عشق خواهیم توانست زمان حال و اکنون خود را دگرگون نمائیم.

 

در این دنیا هم، گرچه دریای صداقت انتهایی ندارد و هر کس به زعم خویش می پندارد که تنها خود این صداقت را دارد که البته این نوع نگاه، قضاوت یکجانبه ای است که با این بستر دید در میان ما آدمیان، رفاقت نیز هیچ معنایی ندارد و در نهایت بجای مودِّت و مروِّت، تنهایی و سرخوردگی نصیب هر یک از ما انسانها خواهد شد. اما برای اینکه بهتر خود را بشناسیم، بهتر است مانند شعری که خود آنرا تنظیم نموده ام با کمی تأمل و تفکر، خود را می توانیم در جایگاه انسانیت قرار بدهیم:

 

«تو با خودشناسی، خودت را باید بهتر بشناسی»

 

در فکر کجای هستی، هستی...!؟

تو با خودشناسی، خودت را باید بهتر بشناسی...

تا بتوانی خودت  را بهتر ببینی...!

حسرت گذشته را خوردن چه سودی دارد ترا؟

غصة آینده را باید نمود...

تا حال خود را دگرگون تر نمود...!

استعداد خودت را آزاد کن...، استحقاق خودت را آواز کن...

قدر خودت را بدان...، تا که قدرتمند بمانی...

به هزار و بی دلیل...، خودت را بی بدیل کن...

زیرا هر کس که به خود شک داشت...، او از همه شکایت داشت...

رسیدن به هدف میسر است...، اگر که خود را اسیر مسیر نگردانی...

زیرا پرنده وقتی شناگر گشت...، که پیش از آن در هوا شناور می گشت...

صاحبانِ اهل دل...، دل اهلی را دوست دارند...!

و زیبایی نیز دیدنی است...، به شرط آنکه دیدِ زیبایی داشته باشی...

بدان که بخشش...، پاک کنِ همة رنجش هاست...

و انسان موجودی است...، که انسانیت همة موجودیت اوست...

پس؛ برخیز و همت کن...، تا باورهای خود را بارورتر  بگردانی...

چون دل خواسته نبودن...، دلیلی بر دل خسته بودن نیست...

همین که هست...، یا باید آنرا ساخت یا باید با آن ساخت...!

دیروز برایمان...، به خاطره ها تبدیل گشت...

و ما به خاطر فردا...، خاطرخواه امروز گشته ایم...

چه خوب است که ما...، همه را فقط برای هم بخواهیم...

نه همه اش را برای خودمان...، تا که اینقدر خودخواه نمانیم...

یاران؛ بیائید تا نگاه هایمان را عمیق دربست کنیم...!، به خدمت کردن...

که خدمتگزاری ما باشد...، در خدمت درهای بسته...!

و هم اینکه امید و شادی را به نیازمندان بازگردانیم...

چون بهترین شادیها و آرزوها برای ما...، نیاز به خداوند است......

زیرا خداوند دوست دارد...، تا همة ما را شاد ببیند...

هم به او...، و هم به همدیگر...

بی آنکه با شتاب، به هم منَّت بگذاریم...

به آرزوها و دعاهای یکدیگر نیاز داشته باشیم...

چون من هم به دعاهای شما نیازمندم...

پس؛ تو با خودشناسی...، خودت را باید بهتر بشناسی...

 

پس با "خودشناسی" است که می توانیم "هم همدیگر را بهتر بشناسیم و هم خدا را"، زیرا:

 

«هم همدیگر را بهتر بشناسیم و هم خدا را»

 

می توان دستها را به سوی بالاها گرفت

تا به آسمانها برود و در ابرها با خالق بود

می توان در همان حال، ستاره ها را دانه دانه چید

و برای خود نگهداشت

می توان صدای پرنده ای را شنید

که بر روی شاخه درختی نشسته است و از ما می خواند

شُر شُر آب را با دست گرفت و از آن لذت برد

زندگی زیباست و تا بعدها نیز گویاست

به شرط آنکه آنرا به زیبایی دید و به شیرینی چشید

کاش همگی قدر هم را می دانستیم

کاش همه به درد هم می خوردیم

کاش پرخاشگری ها در میان ما نبود

کاش جنگ و درگیریها در این بین نبود

از غصه های خودم تا چه اندازه ای برایت بگویم؟

و تو تا چه اندازه ای توان شنیدنش را داری؟

من که به هفتاد من کاغذ

برای نوشتن تمام دردهایم نیاز دارم

شاید تو هم مثلِ صبر و حوصلة من

و به حد و اندازة من نیاز داشته باشی

اما خیلی عجیب است که با هم درد مشترکی داریم

ولی نمی دانیم که چرا از هم دوریم

شاید به همین خاطر باشد

که به سوی گلی رفته باشیم

تا پس از چیدن آن، که اگر همدیگر را دیدیم

با مهربانی آنرا به هم تقدیم کنیم

و بعد از آن هم همدیگر را بهتر بشناسیم

و هم خدا را...

 

عزیزان؛ اگر با این توصیفات و در نهایت خدا را توانسته باشیم بشناسیم، در شکرگزاری و سپاس از او در هیچ لحظه غلفت نکنیم:

 

شُکر نعمت خدا، نعمتش افزون شود

چونکه رحمت خدا، رحمتش قرین شود

گر زحکمت خدا، اگر دری بسته شود

در دیگری خدا گشاید، چشم اگر بینا شود

بنده اش خواهم ماند، عمر اگر باقی شود

به آخرت هم پر بکشم، بندگیم همان شود

مثل او کجا یابم، که چون او خدایم شود؟

غیر او همتا نباشد، زندگیم فانی شود

من همیشه یاد اویم، او فقط یاریم شود

غیر او هیچ کس نباشد، او فقط ناجیم شود

پس به نعمت خدا، شُکر او واجب شود

و به رحمت خدا، سجده به او نیز واجب شود

 

همچنین بدانید که دنیا در مقابل تمامی کائنات هستی جهان بی نهایت کوچک است و برای ما انسانها مکانی موقت همراه با امتحان الهی است که در صورت قبولی در آن، خداوند تبارک تعالی اَجرِ سعادت ابدی آنرا در آخرت که از طریق انبیاء الهی بشارت داده شده است به ما ارزانی خواهد داد.

ولی متأسفانه انسانهایی هم هستند که با وسوسة شیطان، سعادت ابدی را فقط در همین دنیا می بینند و به خود جرأت می دهند تا به گناهان کثیف آلوده شوند .

برای همین منظور مطلبم را در پایان بصورت شعر بیان می نمایم و آنرا تقدیم میدارم به دوستانی که بدنبال گناه نبوده و نیستند و ایمان دارند که دنیا مزرعه آخرت است و نیز هدف تعالیِ عملکرد خود را در قبالِ انجام عبادت به خالق و دستگیری از مستمندان و فقط در رضایت خداوند متعال می بینند و بس، که اِن شاءالله اینگونه خواهد بود...

 

«نفس عمل» 

   

نفس عمل مهم بُود

نه هر عمل دلیل بُود

اگر عمل محق بُود

یقین بدان بحق بُود

اگر عمل صحیح بُود

یقین بدان درست بُود

اگر عمل معروف بُود

امر آن هم مهم بُود

اگر عمل منکر بُود

نهی آن هم مهم بُود

در هر عمل اخلاص بُود

در ذکر آن نیت بُود

این پند یعنی علی بُود

در زندگی چون او بُود

حال که سخن همین بُود

از من همین تحفه بُود

 

یا علی مدد...

 

دوشنبه 2 4 1393 17:59
X