معرفی وبلاگ
خداوندا؛ ميخواهم هماني شوم كه تو خواهي / نه هماني كه شوي برايم و من ميخواهم ! / خواهان آنم كه شوم برايت و تو خواهي / خواست من همان شود كه تو ميخواهي............................. *************************** منم آن شاعر تواب كه در آخر عمر / روي قله ي پر از قافيه ها / و تو مسجدي پر از خاطره ها / گاهي سجده و گاهي يه نيم نگاه / و بدنبال پر از حساي خوب / با لغاتي كه نشان دهد يادي به اوست / بنويسم شعري نو رو چكنويس / تا خدا گويد : تو اي بنده من / تو در اين جاي قدمگاه / فقط از ما بنويس ( تنظيم: داريوش دوسراني )
دسته
جبهه و سنگر
محرم و صفر
حرفهای دین 3
راه ولایت
ادبستان
معلم و آموزه هایش
نماز ستون دین
رایانه، موبایل و فنی
حرفهای دین 2
حرفهای دین 1
هنر زنان ایرانی
دل نوشته ها : 2
پزشکی و سنتی
فرهنگی و آموزشی
دل نوشته ها : 1
سیر و سیاحت
خبر و ورزش
از هر دری سخنی
لینکستان
دنیای SMS
بیمه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 106683
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 165
Rss
طراح قالب

بنام خدای یگانه

که شکرانه ام برای اوست

و اگر هر چه دارم تنها از اوست

 

با سلام، این شعرم را تقدیم میدارم به گرانسنگان تمام اعصار یعنی معلمان ایثار و دلدار، که آدمیان را تا این دوران به واسطه برگزیدگانی از میان آنان که از سوی خداوند متعال تمیز داده شده است، به راه راست و به سوی خدای یگانه که غیر او یگانه دیگری نیست هدایت می دارند و از یاد نبریم که شعل معلمی همان راه انبیایی است که مانند آنان به مریدان خود که در اینجا شاگردان کلاس درسش می باشند با علم روز و با شیوه ای نوین، آنان را آشنایت می دهند و آموزش شعف انگیزی دارند، تا آینده خود و سرزمین عزیزشان را با انگیزه ای جاودانه و با توکل بر خدای لایتناهی، جاویدان و سرافراز بگردانند، انشاءالله...


شغل معلمی، همان راه پیغمبریست         

که هر طریقش، بی تردید راه هدایتگریست

شغل معلمی، بی شک هیچ همتایی ندارد

شأن و مقامش نیز، بی گمان هیچ نظیری ندارد

شاگردانش در درس او، همگی سراپا گوش به زنگ اویند

و در درسش اگر احتیاج به تکرار باشد، بی تردید محتاج به اویند

او می داند که دانش آموزانش، همه فرزندان ایرانند

و فردای ایران را، همانان می سازند

پس با عشق و ایمان، مردم ایران به معلم ارج می گذارند

و برای آینده ای بهتر، اولادشان را به او و خدایش می سپارند

 

با تشکر از صبر و حوصله شما

بنده کوچک خدا و ارادتمند شما

داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

يکشنبه 20 2 1394 11:58

بسمه تعالی

 

بنام خالق هستی بخش و صلح و دوستی

بر روی زمین و سرزمین

 

با سلامی گرم و چون بوی خوش آشنایی و رایحه ای پر از عطر صفا و صمیمیت در بهار فاطمی امسال که در آن بسی دوستی و رفقات نهفته شده است، به یاران گرامی که در فاصله های دور و نزدیک؛ که شاید از هم دور بوده باشیم، ولی دلهایمان به هم نزدیک است و حس و اعتقادتمان نیز به هم نزدیکتر و سپاس بیکران من به پندار، گفتار و کردار نیک تان که در زندگانی پر از عطرآگینِ خود دارید و درود بیکرانِ فرشتگان هفت آسمان عالم که ماندگاری باشد بر شما یاران ماندگار...

مطلبی در سایت خبری جوان آنلاین خواندم که نمی خواهم بگویم شخصیت داستان مطلب مورد نظرم یکی از هموطنان اقلیت مذهبی کشورمان است، زیرا هیچ کس در کشور ایران در اقلیت نبوده و نمی باشد و از هر دین و مسلکی که نظام جمهوری اسلامی ایران تأیید کرده باشد و در قانون اساسی کشور گنجانده شده باشد، همه با هم برابرند و از حقوق و مزایای یکسانی برخوردارند و او انسانی پاک و با اعتقادی قوی و راسخ به کشور عزیزش بود که بی شک با خواندن داستان این عزیز و بزرگوار که روحش قرین رحمت الهی باد، شرف و غیرت همه هموطنانم را که در تجاوز ناجوانمردانه 8 سال دفاع مقدس در جنگ تحمیلی همه ابر قدرتهای جهان و با همراهی صدام حسین به درک واصل شده که به سرزمین عزیزمان ایران یورش بی رحمانه ای داشتند و همه مردمان پاکش که از ادیان های مختلف و اقوام گوناگون می باشند و با هم کشور همیشه جاویدان ایران را تشکیل داده اند و همگی در کنار هم با صفا و صمیمیت و با همزبانی وُ همدلی وُ یکرنگی زندگی صلح آمیزی را می گذرانند و با اتحاد ملی بی نظیرشان، دفاع از مهر مادری سرزمین شان را سرلوحه امور زندگانی خود قرار داده اند، در من زنده کرد و حس بی نظیری را در وجودم بوجود آورد و چنان روحیه ای شعف انگیزی ایجاد نمود که اگر گفته باشم، با خواندنش در آن لحظه مرا با خود به اوج آسمانها برد و برگرداند، بی اغراق پر بیراهه نگفته ام.

لذا اینبار به جای ارائه شعر دیگری از خودم، مطلب فوق را در وبلاگم می گذارم تا شما عزیزان نیز با خواندن آن بیش از من بهره بیشتری ببرید، امیدوارم که اینگونه باشد، انشاءالله...

 

سایت خبری: جوان آنلاین-کدخبر: 698171-تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۳-۱۱:۳۵ - پایداری» اخبار کلی

 

روایت «جوان» از دیدار با خانواده شهید ارمنی «واهیک باغداساریان»

 

« واهیک » فرزند ایران بود

 

چندی پیش، سازمان بسیج سازندگی به همراه اهالی رسانه، با خانواده شهید «واهیک باغداساریان» سرباز ارمنی دیدار داشتند.


نویسنده : مبینا شانلو 


 «واهیک باغداساریان» هم یکی از جمله کسانی است که ندای رهبری را در دفاع از خاک و ناموس کشور شنید و راهی شد، تا به همگان بفهماند اعتلای پرچم کشور برایش از هر چیزی با‌ارزش‌تر و با‌اهمیت‌تر است. او رفت تا بگوید که در کنار مردان مسلمان و مبارز این آب و خاک به آرمان‌های بت‌شکن تاریخ، خمینی کبیر پایبند است. آنچه در پی می‌آید حاصل دیدار از خانواده این شهید ارمنی است.

وارد خانه که می‌شویم پدر شهید، طهماسب باغداساریان به استقبالمان می‌آیند. فضای خانه کوچک است اما به رأفت دل پدرانه شهید، وسعت می‌یابد و تو نگران کمی مکان برای مهمان‌هایش نمی‌شوی...

تنها راوی این بزم معنوی پدر شهید است که برایمان از دردانه زندگی‌اش می‌گوید: واهیک در نوروز سال 1340به دنیا آمد. من 9 فرزند داشتم. واهیک چون دیگر همسن و سالانش دوران تحصیلی خود را سپری کرد و در کنار برادرش به کار فنی هم مشغول شد. کارش هم در زمینه باتری‌سازی و... بود. بعد از شهادتش یکی از فرماندهان پسرم به دیدار ما آمد و در حالی که از حماسه‌آفرینی واهیک به وجد آمده بود می‌گفت: در منطقه‌ای که عراقی‌ها عقب‌نشینی کرده بودند و فرصت برای خنثی کردن مین‌های میدان مین وجود نداشته، واهیک همه مین‌ها را با سیم به هم وصل کرده و تمام‌شان را منفجر می‌کند. به این ترتیب راه پیشروی نیروهای خودی باز می‌شود و نیرو‌ها توانستند به مواضع مورد نظر دست پیدا کنند. من وقتی این حرف‌ها را از زبان فرمانده‌اش می‌شنیدم، بسیار به وجد آمده بودم و به داشتن فرزندی چون واهیک افتخار می‌کردم.

این پدر شهید از حضور در خط مقدم فرزندش برایمان می‌گوید: سال 1360 برای اعزام به جبهه، خود را به مرکز نظام وظیفه معرفی کرد، می‌گفت اگر الان نرویم، پس کی قرار است برویم؟
آخرین‌باری که راهی جبهه شد را خوب به خاطر دارم، همه‌مان را بوسید و رفت. کمی جلوتر رفت، دوباره بازگشت دوباره شروع کرد به بوسیدن و در آغوش گرفتن ما.

به او گفتم: چه می‌کنی؟! گفت: «جنگ است و جبهه، معلوم نیست چه اتفاقی می‌افتد. آنجا آتش می‌بارد. ما سعی می‌کنیم دشمن را عقب برانیم ولی آنها هم با همه توان جلو می‌آیند. پس معلوم نیست، چه می‌شود.

باغداساریان در ادامه از شهادت فرزندش می‌گوید: پسرم در خط مقدم جبهه مریوان 18 ماه حضور داشت اما بعد به جبهه دارخوین منتقل شد.

در ادامه حضور ایشان در این منطقه، اتومبیل حامل شهید از قسمت پاکسازی خارج و بر روی مین ضدتانک رفت. بر اثر انفجار، «واهیک» نیز به همراه دوستان همرزم خود در چهاردهم اسفند 1362 در سن 22‌سالگی آسمانی شد.  این پدر شهید از تشییع فرزندش در میان صدها نفر از عاشقان شهدا برایمان می‌گوید: پیکر مطهر شهید واهیک باغداساریان بعد از انتقال به تهران و پس از انجام تشریفات مذهبی در میان بدرقه صدها نفر از اهالی مسیحی و مسلمان در قطعه شهدای ارمنی دوران 8 سال دفاع مقدس در تهران به خاک سپرده شد. فرزندم دیگر متعلق به من نبود، او متعلق به همه مردم کشورمان ایران است. شهیدان همه دست به دست هم دادند و این کار مهم را انجام دادند که دشمن را از کشور بیرون کنند تا ما در امنیت کامل در آن زندگی کنیم. از خدا می‌خواهیم عقیده جوان‌ها برای حفظ کشورمان پاپدارتر شود.

طهماسب باغداساریان از تلخ‌ترین و آخرین خاطره‌اش با واهیک برایمان می‌گوید: وقتی پیکر واهیک آمد، هیچ پولی در جیب‌هایش نبود و همین باعث شد که مادرش بسیار گریه کند و از این موضوع ناراحت بود که چرا او را بدون پول به جبهه فرستادی؟ من اما می‌دانستم که واهیک با پول به جبهه رفت.
چند روزی از این بی‌تابی‌های همسرم نگذشته بود که یک از همرزمان واهیک به خانه ما آمد. با آمدنش بعد دیگری از شخصیت مهربان و دوست‌داشتنی پسرمان برایمان مشخص شد. واهیک متوجه شده بود که همرزمش صاحب دو قلو شده و تأمین هزینه بچه‌ها کمی برایش مشکل است، برای همین به او کمک می‌کرد.

پدر شهید از بهترین لحظات زندگی‌اش هم برایمان می‌گوید: او گفت که امام خامنه‌ای هم به خانه‌شان آمده است و سال‌ها پیش خانه‌شان به قدوم رهبری روشن شده است.

پدر شهید اما از دیدار با امام خمینی هم برایمان روایت می‌کند: ما به جماران و دیدار امام مشرف شدیم. در محضر امام و فرزندش احمد خمینی من از حضرت ابراهیم بت‌شکن تاریخ سخن گفتم و اما‌م را بت‌شکن دشمنان ایران خطاب کردم. من هرگز این روزها را در زندگی خود فراموش نخواهم کرد.


منبع : روزنامه جوان

 

بنده کوچک خدا و ارادتمند شما

داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

سه شنبه 15 2 1394 17:26
X