معرفی وبلاگ
خداوندا؛ ميخواهم هماني شوم كه تو خواهي / نه هماني كه شوي برايم و من ميخواهم ! / خواهان آنم كه شوم برايت و تو خواهي / خواست من همان شود كه تو ميخواهي............................. *************************** منم آن شاعر تواب كه در آخر عمر / روي قله ي پر از قافيه ها / و تو مسجدي پر از خاطره ها / گاهي سجده و گاهي يه نيم نگاه / و بدنبال پر از حساي خوب / با لغاتي كه نشان دهد يادي به اوست / بنويسم شعري نو رو چكنويس / تا خدا گويد : تو اي بنده من / تو در اين جاي قدمگاه / فقط از ما بنويس ( تنظيم: داريوش دوسراني )
دسته
جبهه و سنگر
محرم و صفر
حرفهای دین 3
راه ولایت
ادبستان
معلم و آموزه هایش
نماز ستون دین
رایانه، موبایل و فنی
حرفهای دین 2
حرفهای دین 1
هنر زنان ایرانی
دل نوشته ها : 2
پزشکی و سنتی
فرهنگی و آموزشی
دل نوشته ها : 1
سیر و سیاحت
خبر و ورزش
از هر دری سخنی
لینکستان
دنیای SMS
بیمه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 106681
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 165
Rss
طراح قالب



بسمه تعالی

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بنام خداوندی که حسین را، در سر راهمان قرار داد

تا معنای زندگی را، بیش از بیش بدانیم

@@@@@@@@@@@@@@

در اینجا هیچ کس، با من نیست

و نیست هیچ کس، و اگر هست

که تنها خدا هست

و اوست که تنها، خدا است

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سالهای سال فکر میکردم که در بهشت زندگی میکردم،

اما ندایی در آخریت ثانیه های عمرم ندایی آمد و گفت:

تو تا الان در جهنم بودی! و از این امتحان الهی سربلند بیرون آمدی

حالا، پایان عمر تو قرا رسیده است و خداوند امر فرموده است

که تو باید به بهشت وارد بشوی و تا ابد در آنجا بمانی

برخیز و ازاین لطف الهی سپاسگزا او باش،

که او خدایی مهربان و بخشنده است

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سخت، سخت است؛ چون خودِ سخت، سخت است

پس سختی هم، سخت تر می باشد

سختی می باید بود، تا سختی را کشید

و سختی باید کشید، تا که به آرامش رسید

عنصر به آرامش رسیدن نیز، عقل است

و با عقل می توان، از سختی ها گذشت؛ تا که باز به آرامش رسید

دیگر دورة، فصل خزانِ خوی وحشیگری؛ به سر رسیده است

و عقل در فصل بهاران است، که بارورتر و شکوفاتر می شود

محرم برای ما، فروردین جان است

و عاشورا برای ما، بهار ایمان

@@@@@@@@@@@@@@

سلام می دهد هر صبح، نوکری گمراه

سلام به مَردترین، مَردِ عشق، ثارالله

السلام علیک یا اباعبدالله، یا حسین

@@@@@@@@@@@@

متن و شعر از: داریوش دوسرانی

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

اینستاگرام: @hichkasbamannist



دسته ها :
سه شنبه 13 7 1395 11:11


یا حسین


چه شد که در این روزها


که تو بیش، در ذهن و یادمی


چه شد که در آن ایامان


کوفیان نبودند با تو، دمی


که نفرین باد بر آنان، در هر دمی


که نسل شان نیز هست، دَم دَمی


حالا روزهایت را، در پیش رو داریم


هر ثانیه اش را به یادتیم، دم به دمی


چه دمی دارد آن نوحه سرایی را


که با صوت خوشش، از تو می خواند، دمی


یا حسین؛ ما مردمانی، چون کوفیان نیستیم


تو هم پیش خدا، شفاعتمان کن، در این دمی


یا حسین


شعر از: داریوش دوسرانی (tavbabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com


دسته ها :
دوشنبه 12 7 1395 15:53



پایگاه اطلاع رسانی انتخاب خبر

کد خبر: 8933 - منتشر شده در دوشنبه، 12 مهر 1395، 05:42


حجت الاسلام محمد ادریسی:


عبرت‌ها در پشت پدیده‌ها و حادثه‌ها کمین کرده‌اند تا آدمی آنها را ببیند و بشناسد و گرفتار بی‌کاری، کم‌کاری، دوباره‌ کاری، کندکاری و خراب‌کاری نشود. پس عبرت ‌بین باشیم؛ حتی اگر هم کور مادرزاد آفریده شده باشیم و اگر عبرت نگیریم خودمان مقصریم نه خدا که در هر عبرت گرفتنی چشم باز شدنی هست.

 

عاشورا یک اتفاق نیست، بلکه یک جریان روان زنده است که ادامه دارد و مثل روز حسین هیچ روزى نیست و سلام بر آنها که با او بودند و هستند و نفرین بر آنان که در مقابلش ایستادند و به هیچ رسیدند، به هیچ.

دیدگاه متفکران و نویسندگان و سخنرانان درباره امام حسین (ع) و فلسفه قیام و آنچه درعاشورا گذشت همچنان شیرین و البته مختلف است و یکی درس مبارزه و حماسه و بعضی دیگرهم احسان ، فتوت و جوانمردی، غیرت ،وفا ،رضا ، آزادمردی، وخلاصه این که هر کسی درس ها و پیام ها و عبرت هایی را از این نهضت گرفت و انتقال داد اما هنوز ناگفته ها از حقایق عاشورا بسیار هست که اگر روزگار و زمان آن فرا برسد به ما خواهد رسید.

 

یک طرف عربده ها بود و فتنه ها و مفتون ها و یک طرف هم باصر و بصیرت و آرامش ها و این امام حسین علیه السلام بود که از خود و فرزندان خود و از تمامی هستی خود بخاطر انتخاب خویش گذشت و ماندگار شد و آنها که انتخاب و هدفشان، قدرت و ثروت بود و نتوانستند عشق به پست ها و مقام های پست دنیا را پنهان کنند به هیچ رسیدند و هم از گندم ری افتادند و هم از خرمای بغداد.

 

شهادت انتخاب امام حسین (ع) بود و آنچه از عاشورا باید بدانیم تنها تعداد یاران و دشمنان حضرت نیست بلکه ریشه ها و اهداف و زمینه های به وجود آورنده ی این قیام همیشه جاوید است که می تواند برای همه ادیان و مذاهب و حتی بی دین ترین آدم ها وکشورها در جهان هم پر ثمر باشد.

 

هدف قیام امام حسین (ع) ریاست نبود که عبودیت بود و او فرزند همان پدری است که می گفت دنیای شما برای من از آب دماغ بز و یا یک لنگه کفش کهنه وصله دار هم کم تر است مگر اینکه بخواهم حق را به حق دار برسانم و براى خدا و دین و جامعه‌ى مسلمین کاری کنم و باطلی را کنار بزنم و در آخر بخاطر این شهید شد.

 

عبرت های عاشورا بی شمار است و این شوخی نیست، آنها که دستشان را با خون حسین شستند، همان ‏هایى هستند که در زندگینامه و کارنامه خود قبل از این جریان از یک لقمه چرب و نرم نگذشتند. از صندلی نگذشتند.از لیوان آب سرد و گرم نتوانستند بگذرند. از زیبا رویان نتوانستند یوسف وار بگذرند. از اول شدن نگذشتند.از خشم برطفلکی نگذشتند. تا آنجا که نتوانستند از گندم ری و خون دل حسین ‏هم بگذرند.


با تشکر: داریوش دوسرانی (tavbabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com



دسته ها :
دوشنبه 12 7 1395 15:36



بنام خداوند آگاه و دانا

که او میداند عزادار حسین را

کی هست لایق و کی نالایق

شیخ جعفر شوشتری:

 

از عظمت معجزه قرآن آن است که برخلاف دیگر کتابها، تکرارش ملال آور نیست و بلکه لطفش هم بیشتر می شود. در مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیز همین گونه است، زیرا هرچه خوانده یا شنیده شود باز هم تازه است. دیگرآنکه نگاه کردن به خط قرآن عین عبادت است و تلاوت و گوش دادن به آن هم عبادت. در مرثیه امام حسین(ع) نیز به همین صورت است، چه خواندنش و گوش دادنش باشد عبادت است و چه گریاندنش و گریه کردنش باشد نیز عبادت.

 

گاه از این همه نیاز

از این همه نتوانستن دلم به رنج می آید .

از اینکه نمیدانم چرا هستم و چگونه باید باشم .

و از همه تنهایی هایم گریزانم .

و این همه ترس که نمی گذارد آن چه درونم را به اتش کشید فریاد بزنم .

از این بعض که سالها نترکید بیزارم .

انسان بودن سخت است .

سخت است شبیه هیچ کس نباشی فقط شبیه خودت باشی.

سخت است که تنها خودت ، تنها مخاطب خودت باشی و هیچ کس نپرسد چرا و برای چه می نویسی.

درد است که می بینی هیچ کس شبیه خودش نیست و اگر باشد تنهاست .

رنج می کشم از این همه فریب از این همه دروغ .

رنج می کشم از این همه دکانی که به اسم عشق و عقیده و ایمان گشودند.

خسته ام از این همه تکرار از این همه سلام بی پایان و از عادت زیستن بیزارم .

خسته ام از خودم از همه آنهایی که هیچ گاه خدا به یادشان نمی آید .

خسته ام از این همه جهل از این همه ریا .

بیزارم از همه آنهایی که نمی دانند و خودشان را به دانستن می زنند و بدم می آید از همه آنهایی که می دانند و خود را به ندانستن می زنند .

گاه به همه باورهایم کافر می شوم و به هست بودنم شک می کنم .

گاه از این همه سکوت دلم می گیرد و دهانی می شویم برای گفتن حرف دیگران .

تا که قرآن بر نیزه باشد و علی فقط یک شعار باشد ، تا که سیاهپوش حسین باشیم .

امام حسین ( ع ) بیشتر از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود ، افسوس که به جای افکارش زخمهایش را نشانمان دادند و  بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .

شریعتی چه زیبا گفت : و حسین آن که عظمت رنج و شکوه شهادتش ، هر رنجی را آسان می سازد و هرمصیبتی را حقیر.

خیلی وقت بود که گریه نکرده بودم.


داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com




دسته ها :
يکشنبه 11 7 1395 14:23



بنام خداوند بخشنده و مهربان

که بخشش را به بندگان خود یاد داد


در ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

تو ای بنده من، عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم ... با عشق، خدا

او همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود.

در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من، که چیزی برای پذیرایی ندارم!

پس نگاهی به کیف پولش انداخت و فقط مقداری پول داشت، اما با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند.

در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به او گفت: خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟

او جواب داد:« متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام.
مرد گفت: بسیار خوب خانم، متشکرم و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، او انگاردرد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت بدنبال آنها دوید: آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید.

وقتی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کُتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.

 وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت.

همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد: بنده مهربان خدا، از پذیرایی خوبت و کُت زیبایت متشکرم ... با عشق ، خدا


داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com



دسته ها :
شنبه 10 7 1395 15:59


بنام خداوندی که طبیعت دلنشین را

به انسان روی زمین ارزانی داد

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری ؟

قیمت یک روزبارانی چنده ؟

حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی ؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده ؟

اگه نصف روز هم بنشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده دراومده نگاه کنی بوته اش ازت پول بلیت نمی گیره .

چرا وقتی رعد وبرق می زنه اززیر درخت فرار می کنی ؟!!!

می ترسی برق بگیرد ترا، نه ، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده . آخه بعضی وقتا یادمون میره چرا بارون می آد .

این جوری می خواد بگه که منم هستم .

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه ؟ شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودش رو روی سر ما گریه می کنه ؟

هیچ وقت شده از خورشید بپرسی که وقتی ذره ذره وجودش رو انر‍ژی می کنه و به موجودات می بخشه ماهانه چقدر می گیره ؟

چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه ؟

بابت این کارش حقوق می گیره ؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بنشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟

قشنگترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی .

قیمت بلیطش دل تومن !

تو که قیمت همه چیز رو با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده ؟

چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم ؟

و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوم مون نرسه .

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از دارایی ها رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به بد و بیراه می گیری .

پشت قباله ات که ننوشتن، اینا همه لطفه

اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره !!

اگه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده ؟

قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده ؟

چقدر باید بابت مکالمه روزانمون به خدا پول بدیم ؟ و...

اون وقت می فهمی که زندگی یعنی چی؟

داریوش دوسرانی (tavabam)
ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

دسته ها :
شنبه 10 7 1395 15:44



بسمه تعالی

 

بنام خداوندی که قلب ما انسانها را

فقط به خاطرِ خوبی و مهربانی آفرید

 

ییاییم همگی با هم، کسی را که فقط بخاطر خوبی هایمان؛ ما را می خواهد او را نخواهیم، بلکه کسی را بخواهیم که علاوه بر آن؛ از بدی هایمان نیز می گذرد، همچون خداوند بخشاینده و مهربان؛ که همیشه از او درخواست نموده ایم و تمنا کرده ایم، تا ما را در دریایِ زلالِ مهربانیهایِ خویش، قرار داده و از سر تقصیرات ما در هر لحظه می گذرد.

یاران دل؛ علاوه بر گذشت کردن از بدیهای دیگران، بیاییم خوبی هایمان را نیز برای همدیگر بخواهیم و ای کاش کسانی بجای نصیحت به دیگران که گویی در آن حالت، خود به نصیحت دیگران احتیاج ندارند و یا اینکه دیده شده است به مخاطبان خود نظراتشان را بشدتِ تمایل گونه ای تحمیل کنند و بر سر آنان بکوبند، در عمل می آمدند خوبیهای خود را با هم و دور از غم، تقسیم می کردند و از اثرات آن نیز نصیب اطرافیان محاطی در مکانی که بسر می برد و حتی چون جاذبه به دور دسترین انسانهایی که در دیگر نقاط دنیا می باشند و دسترسی ندارند تأثیر مطلوبی پیدا می کرد، تا  آشوبِ بهتانُ و تهمت، در دنیای فانی و زود گذرشان؛ به هیچ طریقی ورود نمی کرد و تمام مردم روی زمین نیز از آنان درس انسانیت را می آموختند و بیش از حالا امیدوارتر می گشتند.

پس عمیقا" و قلبا" ییاییم تا همگی با هم؛ کسی را که فقط بخاطر خوبی هایمان، ما را می خواهد او را نخواهیم؛ بلکه کسی را بخواهیم که علاوه بر آن، از بدی هایمان نیز می گذرد.

مهربانی را میان خود تقسیم کنید تا همیشه شاد بمانید، زیرا شاد زیستن حق همه انسانها بر روی زمین است. شادی نمادی از زیستن آگاهانه است و نمایشی از سپاسگزاری در برابر پروردگار همة عالم در کائنات هستی و ما در حقیقت وارث این تفکریم.

شاد باشید و شاد زندگی کنید، که شاد بودن همان امتداد خداوندیست و شاد زیستن یک انتخاب است و نه یک اتفاق و یا رویداد که اگر آنرا به کاممان تلخ نکنیم، به طمع چون عسلِ شیرین خواهد بود.

 

خوشا آنروز، که من دلشاد گردم

و از غمهای خود، آزاد گردم

خوشا آنروز، که من غفلت نبینم

و از خوابهای خود، بیدار گردم

سبب گردم، گره از کار گشایم

که من دلها، به خود نزدیک نمایم

ز یاران من باید، یاری ستانم

اگر روزی که در، مشکل بیافتم

و بی تردید همین، مانده برایم

که در دلها فقط، جایی بیابم

 

از گردش ایام نیز، همین دانم

که دانستم، من نادانم

و این است، تمام دانایی من

 

پایدار و موفق باشید

 

متن از: داریو دوسرانی

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com



دسته ها : موضوعات ویژه
يکشنبه 4 7 1395 15:21




***بسمه تعالی***

 

**نام خداوند یگانه**

که غیر او یگانه دیگری نیست

پائیز آمده است تا بماند

و او سردی را، با خود آورده

اما آن یارعزیز، با رفتنش!

پس چرا گرمی را با خود می برد؟

******************

به او گفتم: سرزمینی؛ که در آن عشق،

 موج می زندکجاست؟اوگفت:همینجاست

گفتم: اما اینجا که کسی عاشق نیست!

گفت: پس تو هم، .... عاشق نیستی!

*********************

برایت شعر و کوزه اش را ، ساخته ام

از آشنایی با شما ، در طول آشنایی

مفتخرم فراوان و،خرسندازاین نیز

هرکجا که باشید،بیادتان هستم

****************

بنده کوچک خدا داریوش دوسرانی



دسته ها :
شنبه 3 7 1395 14:21
X