معرفی وبلاگ
خداوندا؛ ميخواهم هماني شوم كه تو خواهي / نه هماني كه شوي برايم و من ميخواهم ! / خواهان آنم كه شوم برايت و تو خواهي / خواست من همان شود كه تو ميخواهي............................. *************************** منم آن شاعر تواب كه در آخر عمر / روي قله ي پر از قافيه ها / و تو مسجدي پر از خاطره ها / گاهي سجده و گاهي يه نيم نگاه / و بدنبال پر از حساي خوب / با لغاتي كه نشان دهد يادي به اوست / بنويسم شعري نو رو چكنويس / تا خدا گويد : تو اي بنده من / تو در اين جاي قدمگاه / فقط از ما بنويس ( تنظيم: داريوش دوسراني )
دسته
جبهه و سنگر
محرم و صفر
حرفهای دین 3
راه ولایت
ادبستان
معلم و آموزه هایش
نماز ستون دین
رایانه، موبایل و فنی
حرفهای دین 2
حرفهای دین 1
هنر زنان ایرانی
دل نوشته ها : 2
پزشکی و سنتی
فرهنگی و آموزشی
دل نوشته ها : 1
سیر و سیاحت
خبر و ورزش
از هر دری سخنی
لینکستان
دنیای SMS
بیمه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 106709
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 165
Rss
طراح قالب

  يكي را در خودم ديدم، كه آن خود بودم

  يكي را در تو من ديدم، كه آن من بودم

  يكي را توي خود ديدم كه در خود، من خودم بودم

  و آن سوتر كه من ديدم كه آن هم، باز من خودم بودم

  كدامين را من بگويم، كه من خود بودم؟

  كدامين را تو مي گويي، كه خود من بودم؟

  كه اينك اين تو هستي، كه من هم در تو هستم

  و تو همان آئينه اي بودي، كه بودي توي دستم

 

 تنظيم شعر: داريوش دوسراني

دوشنبه 16 5 1391 14:3

طبيعت به دور از شلوغي شهر، معناي خاص خود را دارد كه توأم با آرامش و سكوت دلپذير است و با زبان بي زباني؛ به ما انسانهاي خلاق در بازيافت زباله ها مي گويد:

به سراغ من اگر مي آئيد

نرم و آهسته بيائيد

تا مبادا كه دلِ نازك من؛

و ترنم خوش الحان من

از همان اول من و الي آخر من

دل چركين بشود، از شما اي دوست من

پس تو اي انسان شريف و جانشين خدا بر روي زمين كه در دل همين كره خاكي و طبيعت آن زاده شده اي، چرا بدون دليل با صنعتي كه از خود ساخته اي و فكر ميكني با آن در رفاه و آسايش هستي بي دليل دل او را آزار ميدهي و جان ميلياردها انسانهاي ديگر را كه خود نيز جزئي از آن هستي، به خطر مياندازي و آسيب ميرساني. آيا تا بحال به فكر اين موضوع افتاده اي ؟...

 

يك روز اين زمين، باغي داشت

پرنده اي داشت و همراه آن گلي و نيز دار و درختي داشت

در هر گوشه اش، هواي تازه اي داشت

در هر نفسش، جان تازه اي داشت

از دست تو بيزارم، اي صنعت

بيزارم از چيزهائي كه، تو برايم ساخته اي

كاش همنوعانم، هرگز ترا نساخته بودند

كاش بر روي زمين، هيچوقت بوجود نيامده بودي

در آن دوران كه پيشينيان، خنجر را از آهن ساختند

در اين دوران سيه دلان، دل را نيز از سنگ ساختند

آواره شدم، از دست تو اي صنعت

بيچاره شدم، از دست تو اي صنعت

گويند كه جبر، مختص حيوانات و اختيار مخصوص آدميان است

و چه دير فهميده ام...

كه اختيارم بيش از حد، به جبرت اختيار داده است

به همين خاطر و بخاطر تمام چيزهائي كه تو برايم ساخته اي

از دست تو بيزارم، اي صنعت

 

 تنظيم شعر : داريوش دوسراني  (tavabam)

يکشنبه 8 5 1391 11:24

  مي توان دستها را به سوي بالاها گرفت

  تا به آسمانها برود و با خالق بود

  مي توان در همان حال ستاره ها را دانه دانه چيد؛

   و براي خود نگهداشت

   مي توان صداي پرنده اي را شنيد كه بر روي؛

   شاخه درختي نشسته است و از ما مي خواند

   شُر شُر آب را با دست گرفت و از آن لذت برد

   زندگي زيباست و تا بعدها گوياست

  به شرطي كه زيبا ديد و به شيريني چشيد

  كاش همه قدر هم را مي دانستيم

  كاش همگي ما به درد هم مي خورديم

  كاش پرخاشگري ها در ميان من و تو نبود

  كاش جنگ و درگيريها در بين ماها نبود

  از غصه هايم تا چه اندازه اي برايت بگويم؟

  تا چه اندازه مي تواني تو آنرا بشنوي؟

  شايد به هفتاد من كاغذ براي نوشتن؛

  اين همه از دردهايم احتياج داشته باشم

  شايد تو هم به اندازه حوصله و صبوري من؛

  نياز داشته باشي

  عجيب است! ما با هم درد مشتركي داريم

  فقط نمي دانيم، چرا از هم دور هستيم

  شايد بخاطر همين باشد كه؛

  به سوي گلي رفته باشيم

  و پس از چيدنش، كه اگر همديگر را ديديم

  با مهرباني آنرا به هم تقديم كنيم

  و بعد از آن، همديگر را خوب بشناسيم؛

  و هم خدا را...

 

  با تشكر از صبر و حوصله شما

  تنظيم : داريوش دوسراني (tavabam)

دوشنبه 2 5 1391 10:40

 

اين شعر را با عشقي كه به آقا امام زمان حضرت بقية الله الاعظم منجي عالم بشريت حجة بن الحسن العسكري قائم المهدي عج لله تعالي فرجه الشريف دارم تقديم ميدارم و با قلبي از اميد به رهائي آرزو مي كنم كه با ظهور وجود پاكش و با ياري خداوند حق و پروردگار دو عالم و با دست ايشان براي هميشه ظالمين، زورمداران،مستبدين، قلدران،ستم پيشگان، خونخواران، ناكسين و منافقين و غيره از شرِ مظلومان، فقيران، بيچارگان، ستم ديدگان، انسانهاي با تقوا، مادران بي پناه و دختران ستمديده و... از روي زمين محو و نابود بشوند و اگر حضرت اجل براي ما نيز تا زمان ظهور آقايمان عمري باقي بگذارد، تنها آرزويمان همين باشد كه تا يكي از ياران وفادار و پا به ركابان ايشان باشيم.

البته كساني كه چنين آرماني را در ذهن دارند بايد قبل از آن، شرط و شروطهايي را در زندگاني خود به اجراء بگذارند و به آن عمل كنند. بي شك هر يك از ما ميدانيم كه آن شروط چه چيزهائي است...

عزيزان و علاقمندان به حضرت مهدي موعود (عج)، رمضاني در راه است و بيائيم  كمي خودمان را در اين زمينه به تفكر و تامل وادار كرده و بيانديشيم، آيا با اعمالي كه در زندگي روزمرگي خود انجام مي دهيم، چنين لياقتي را داريم ؟...

 

  در بامدادان ، نسيمي از راه ميرسد

  در صبحگاهان ، بوي خوش از راه ميرسد

  در ظهر خورشيد ، خورشيد دگر از راه ميرسد

  در ماه خدا ، آرام دل از راه ميرسد

  با آمدنش ، دلها همي شادتر شود

  با ماندنش ، ايمان همي راسخ شود

  آنكه دانست ، به جانش جان نويي ميدهد

  آنكه فهميد ، به راهش راه نويي ميدهد

  او فقط باشد ، ناجي دل در هر زمان

  هر كه خواهد ، او شتابد در هر مكان

  با طلوعش در آسمان ، دلها همه آرام شود

  با ظهورش در زمين ، ظلمها همه بركن شود

  جملگي او را شناسند ، نامش كه چيست

  در جنگ با خصمان دين ، باكش كه نيست

  اي دلا ، رمضاني در راه است

  توفيق شود ، پا بوس شويم

  با توكّل بر خدا ، بعد از اين بهتر شويم

  هم به او و هم به آل پاك او

  با ما فرست چندين درود

  سلام خورشيد و ماه و من و تو

  بر او رود مانند رُود

 

تنظيم شعر : داريوش دوسراني ( tavabam )

سه شنبه 27 4 1391 15:30

دوستان گرامي و صميمي ، هم وطنان عزيز و عاشق به دين و ميهن

با سلام بي پايان و با پيوند دادن دست ياري خودم به شما سروران گرامي ، تقاضا دارم آن كساني كه علاقه وافر به سرزمين پاك و گوهربار ايران اسلامي دارند و همچنين گذشته و تاريخ ميهن عزيز خود را فراموش نكرده اند و در ذهن و انديشه هايتان هميشه جاريست ، مجددا" عاجزانه از شما بزرگوارن استدعا نمايم ، جهت خواندن مقاله اينجانب حقير و كوچك تر از حقيران در درگاه الهي ، پست الكترونيكي خود را ارسال بفرماييد تا نسبت به ارائه آن به شما دلباختگان و شيفتگان به دين و ميهن تقديم نمايم...

 

با تشكر از صبر و حوصله شما

داريوش دوسراني ( tavabam )

دوشنبه 19 4 1391 9:9

 

بنام خداي يگانه كه غير او يگانه ديگري نيست

 

دين و ميهن عزيز همگي ما كه از نياكان خود به ارث برده ايم ، امانتي است از سوي آنان كه به معناي واقعي مي خواستند آزادي و آزادگي را در ما زنده كنند تا از آن درسهاي فراواني بياموزيم . وظيف ما است كه در حفظ آن و در جهت توسعه آن كه با سختي هاي فراواني خواهد بود ، عاشقانه بوده و نسبت به آن كوشا باشيم . مزاحمتي حاصل شده است تا نوشته ام را كه با عنوان « دين ، ميهن ، گذشته و آينده » تنظيم نموده ام ، براي علاقمندان مخلص و عاشق به اسلام و ايران ، كه همراه با فرهنگ ناب و اصيل آن در پوست ، خون ، گوشت و استخوان شما هموطن عجين گشته است ، با ارسال ايميل خود به اين بنده حقير و كوچك تر از حقيران در درگاه الهي ، آنرا به دوستان گرامي و صميمي تقديم نمايم ، كه البته جهت دوستاني كه شناخت داشته ام و نيز سايت وزين تبيان و مديريت انجمن صاحب نطران سايت فوق و هر مكان و يا صاحب منصب مذهبي ، كشوري و لشكري در سرزمين پاك ايران را كه به ذهن خود بياوريد ، در گذشته ارسال نموده ام ، تا تعمق و تأمل بيشتري عنايت شود از همين حالا و بيشتر از همت و توانايي كه حال حاضر در خود مي بينيم ، توجه مخصوص و ويژه اي به دين و ميهن خودمان كرده باشيم ، انشاءالله...

 

غصه م از آن نيست كه در دل ناخوش باشم

غصه م از اين است به چي بايد خوش باشم

گر چه مي خواهند كه من سست باشم

اما كور شود هر آنكس كه من چنين باشم

 

   با تشكر از صبر و حوصله شما

 داريوش دوسراني ( tavabam )

سه شنبه 13 4 1391 9:46
X