معرفی وبلاگ
خداوندا؛ ميخواهم هماني شوم كه تو خواهي / نه هماني كه شوي برايم و من ميخواهم ! / خواهان آنم كه شوم برايت و تو خواهي / خواست من همان شود كه تو ميخواهي............................. *************************** منم آن شاعر تواب كه در آخر عمر / روي قله ي پر از قافيه ها / و تو مسجدي پر از خاطره ها / گاهي سجده و گاهي يه نيم نگاه / و بدنبال پر از حساي خوب / با لغاتي كه نشان دهد يادي به اوست / بنويسم شعري نو رو چكنويس / تا خدا گويد : تو اي بنده من / تو در اين جاي قدمگاه / فقط از ما بنويس ( تنظيم: داريوش دوسراني )
دسته
جبهه و سنگر
محرم و صفر
حرفهای دین 3
راه ولایت
ادبستان
معلم و آموزه هایش
نماز ستون دین
رایانه، موبایل و فنی
حرفهای دین 2
حرفهای دین 1
هنر زنان ایرانی
دل نوشته ها : 2
پزشکی و سنتی
فرهنگی و آموزشی
دل نوشته ها : 1
سیر و سیاحت
خبر و ورزش
از هر دری سخنی
لینکستان
دنیای SMS
بیمه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 106671
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 165
Rss
طراح قالب



زلیخا مغرور قصه اش بود

زلیخا به همنشینی نامش با یوسف می نازید

 

زلیخا بر بلندای قصه رفت و گفت:

 

رونق این قصه؛ همه از من است، این قصه بوی زلیخا می دهد

کجاست زنی که چون منی شایسته عشق پیامبری باشد

تا بار دیگر قصه ای این چنین زیبا شود؟


قصه، دیگر نازیدن زلیخا را تاب نیاورد و گفت:

 

بس است، زلیخا! بس است

از قصه پایین بیا، که این قصه اگر زیباست،

نه به خاطر تو، که زیبایی همه از یوسف است

 

زلیخا گفت:


من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ای است

عمری است که نامم را در حلقه ی عاشقان برده اند

 

قصه گفت:

 

نامت را به خطا برده اند که تو عشق نمی دانی

تو همانی که بر عشق چنگ انداختی

تو آنی که پیراهن عاشقی را به نامردی دریدی

تو آمدی و قصه بوی خیانت گرفت

بوی خدعه و نیرنگ

از قصه ام بیرون برو تا یوسف بماند و راستی

 

زلیخا گریست و از قصه بیرون رفت

 

خدا گفت:

 

زلیخا برگرد که قصه ی جهان، قصه ی پر زلیخاست

و هر روز هزار ها پیراهن پاره می شود از پشت

اما زلیخایی باید، تا یوسف، زندان بر او برگزیند

و قصه را و یوسف را، زیبایی همه این بود

زلیخا برگرد!


با تشکر: داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

اینستاگرام: hichkasbamannist




دسته ها :
سه شنبه 9 9 1395 12:31
X